در روزهای اخیر، گزارشهایی از تداوم گفتوگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا منتشر شده است. این روند پس از سفر وزیر خارجه عمان به تهران و تأیید گفتوگوهای مقامات دو کشور از طریق رسانههایی چون اکسیوس و شبکه الجزیره بار دیگر برجسته شده است. در این شرایط، پرسش اصلی این است که آیا مذاکره میتواند به کاهش تنشهای فزاینده کمک کند؟ مذاکره را میتوان به عنوان ابزاری برای کنترل بحران و جلوگیری از تشدید تنشها به کار گرفت. هرچند مذاکره به خودیخود معجزه نمیکند، اما در فضای ملتهب کنونی میتواند مانع تشدید درگیریها شده و فضایی برای تنفس ایجاد کند.
۳ گام ضروری برای خروج از بنبست مذاکراتی
به نظر میرسد موفقیت مذاکرات در گرو حرکتی مرحلهای و واقعبینانه است: ۱. کاهش تنش فوری: تمرکز بر جلوگیری از درگیری و ایجاد فضای باثباتتر. ۲. حل موضوعات مشخص: پرداختن به پروندههای اختلافی همچون برنامه هستهای. ۳. گسترش به مسائل کلان: تعمیق گفتوگوها برای حل سایر اختلافات دو طرف که حداقل هشت سرفصل اساسی دارد. باید در نظر داشت اگر هدف از مذاکره کاهش تنش باشد، میتواند موفق باشد، اما اگر انتظار معجزهای داشته باشیم، مذاکره نتیجهای نخواهد داشت.
چالش تهدید همزمان نظامی
یکی از مهمترین چالشهای پیش رو، تداوم تهدیدهای نظامی آمریکا در کنار اعلام آمادگی برای مذاکره است. تاریخچه روابط نشان میدهد مذاکره لزوماً تضمینی برای عدم حمله نیست؛ تصمیم آمریکا بیشتر تابع ارزیابی او از شرایط داخلی ایران است. با این حال، گفتوگو میتواند زمینه کاهش فشارهای روانی و اقتصادی را فراهم آورد.
در تیرماه گذشته حتی اگر مذاکره هم نمیکردیم، آمریکا حمله میکرد. اتفاقاً انجام مذاکره موجب شد در کشور وحدت گستردهای در برابر تهاجم شکل بگیرد زیرا اگر مذاکره انجام نشده بود عدهای میگفتند دلیل حمله آمریکا این بود که ایران حاضر به مذاکره نشد. درسی که این مذاکرات برای همه ایرانیها داشت این بود که مذاکره عامل جلوگیری از حمله دشمن نیست، اما میتواند به کاهش فشارهای روانی و اقتصادی کمک کرده و در صورت امکان بحران موجود را مدیریت کند.
اتحاد داخلی؛ سپر بازدارنده در برابر تهدیدها
اتحاد ملی و انسجام اجتماعی مهمترین عامل بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی است. دشمن با امید به ایجاد شکاف در جامعه، از تحریمها به عنوان ابزار فشار حداکثری استفاده میکند. تجربه ماههای اخیر نشان میدهد نارضایتیهای اقتصادی میتواند به دستاویزی برای تشدید آشوبهای امنیتی تبدیل شود.
نقش مردم در حفظ اتحاد داخلی و انسجام ملی بسیار مهم است؛ اگر مردم با هم متحد باشند، آمریکا در حمله به ایران تردید خواهد کرد؛ اما اگر جنگ داخلی ایجاد شود، دشمن از فرصت استفاده خواهد کرد. دقیقاً آمریکا به همین منظور با اعمال تحریمهای گسترده به بهانه برنامه هستهای ایران، انتظار داشت تحریمهای حداکثری موجب نارضایتی مردم و شورشهای خیابانی شود. این نقشه در زمان جنگ تحمیلی ۱۲روزه جواب نداد زیرا مردم ایران متوجه بودند آمریکا به دنبال دموکراسی و حقوق بشر و آزادی مردم در ایران نیست بلکه با توجه به عملکرد آمریکا در افغانستان و عراق به خوبی بر این واقعیت آگاه بودند که قدرتهای خارجی به دنبال تأمین منافع خودشان هستند. اما در دی ماه انجام اصلاحات اقتصادی در مورد حذف ارز ترجیحی سبب شروع نارضایتی در بازار شد. با حذف ارز ترجیحی که به نام حمایت از مردم برقرار بود اما در عمل به کام رانتخواران میرسید، رانتخوارانی که منافع خود را از دست رفته دیدند با تحریک مردم به ویژه نوجوانان و جوانان اعتراضها را به خشونت کشاندند و همین موضوع بهانه جدیدی فراهم کرد تا آمریکا و اسرائیل با استفاده از عوامل داخلی از نارضایتی بخش بزرگی از مردم ایران که تحت فشار اقتصادی قرار دارند سوءاستفاده کرده و نارضایتی را تبدیل به شورش اجتماعی و سیاسی و در نهایت امنیتی کنند.
با مروری بر تحولات دی ماه ۱۳۹۶، آبان سال ۱۳۹۸، شهریور ۱۴۰۱ و دی ماه ۱۴۰۴ به خوبی میتوان به این واقعیت رسید که «اگر مشکلات اقتصادی مردم حل نشود، انتظار اتحاد و یکپارچگی نمیتوان داشت» و این بحران هر دوره بیشتر میشود.روشن است که آمریکا و اسرائیل به دنبال تجزیه ایران و یا دستکم ایجاد جنگ داخلی برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی ایران هستند و برای مقابله با این سیاست نباید تصور کرد که میتوان صرفاً از قدرت نظامی و امنیتی استفاده کرد بلکه مهمترین عامل بقای کشور پشتیبانی مردم است و این موضوع هم زمانی بدست میآید که مردم ببینند حکومت به فکر رفع مشکلات آنهاست و امید به آینده داشته باشند.
نیاز فوری به برنامه اقتصادی روشن
کشور بیش از هر زمان دیگر به یک برنامه منسجم و عملی برای اصلاحات اقتصادی نیاز دارد. این برنامه باید بتواند امید به آینده را در جامعه به ویژه در میان جوانان، زنده کند. جلب اعتماد عمومی تنها با شعار ممکن نیست؛ بلکه مستلزم اجرای سیاستهای ملموس و بهبود وضعیت معیشتی است. مدیریت نادرست منابع، فساد و رانتخواری از چالشهای اصلی اقتصاد کشور است. طرحهایی مانند کالابرگ الکترونیکی تنها در صورتی میتوانند مؤثر باشند که شفاف اجرا شده و از انحراف به مسیرهای رانتی جلوگیری شود. تأمین نیازهای اولیه مردم باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد.
نتیجه
به نظر میرسد در شرایط کنونی، خطر جنگ فوری چندان محتمل نیست. با این حال، عبور از بحران فعلی نیازمند دو اقدام موازی است؛ از یک سو، ادامه گفتوگو برای کاهش تنشهای خارجی و از سوی دیگر، اجرای برنامههای اقتصادی کارآمد برای بازگرداندن ثبات و امید به جامعه. اگر تغییر محسوسی در گفتمان و عمل حکمرانی ایجاد شود، میتوان در یک تا دو سال آینده شاهد بهبود نسبی بود. همراهی مردم نیز منوط به دیدن نتایج ملموس در زندگیشان است.




نظر شما